ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

273

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

وصول حق رسيده است . و تحقيق مطلب اين است كه در اصول پيشين دانستى كه وصول به حق وقتى محقق مىشود كه شخص عارف از خود غايب شود [ خود را فراموش كند ] و خداى را از آن نظر كه تنها خود اوست بنگرد ، اگر چه به خود از اين جهت كه حق را لحاظ مىكند نظر داشته باشد ، نه از آن جهت كه به آرايش حق آراسته شده است خود را لحاظ كند . و در سخنان و اشارات آن حضرت مطالبى يافت مىشود كه لازمه اش اين است كه اين مقام برايش حاصل شده است و از چند جهت آن را بررسى مىكنيم : 1 - على عليه السلام فرمود : اگر پرده از جلو چشمم برداشته شود در يقينم افزوده نمىشود و پيش از اين دانستى كه اين سخن اشاره به اين مطلب است كه هر كمال نفسانى كه وابسته به نيروى نظرى است در وجود او به فعليّت رسيده است . لازمهء اين فعليّت آن است كه وصول كامل به ذات حق كه اوليا نمىتوانند زياده بر آن داشته باشند براى آن حضرت تحقق يافته است . 2 - آن حضرت در حال مناجات با پروردگار عرض مىكرد : بار خدايا تو را از ترس كيفرت و به خاطر ميل به پاداشت نمىپرستم بلكه تو را شايستهء پرستش يافته‌ام و مىپرستم . اين سخن دليل بر اين است كه على عليه السلام هر چه غير ذات حق است از درجه اعتبار حذف كرده و جز او به ديگرى توجّه ندارد و رسيدن كامل به خدا همين است . 3 - چون دعبل يمانى از آن حضرت پرسيد : اى امير مؤمنان آيا پروردگارت را ديده اى حضرت در جواب فرمود : آيا خدايى را كه نمىبينم مىپرستم عرض كرد : چطور او را مىبينى فرمود : ديدگان ، او را به مشاهدهء آشكار ( با چشم ظاهر ) نمىبينند ، به بينندگان آفريننده را نه بينى ، مرنجان دو بيننده را ( فردوسى ) امّا دلها با يقين و ايمان واقعى او را مىبينند و پيش از اين دانستى كه قلوب ، در عرف دانشمندان همان نفوس آدمى است . و منظور از ادراك ذات حق رسيدن به كرانهء عزّت اوست و اين خود دليل بر آن است كه آن حضرت ، به ذات پروردگار رسيده است . 4 - آن حضرت موضع خود را نسبت به پيامبر ( ص ) توصيف كرده و نيز چگونگى تربيت و ارشاد و آموزش خود را توسّط او در آخر خطبه قاصعه بيان فرموده است . على عليه السلام خطاب به مردم مىفرمود : شما موضع مرا نسبت به پيامبر و خويشاوندى نزديكم را با او و منزلت ويژه اى كه دارم ، مىدانيد . كودكى بودم مرا در دامنش مىگرفت . و مرا به